كشف كند. هنوز بايد از سه نورشناس لاتيني ديگر نام برد: پُل ويتلو،1 جان پكهام،2 و تئودوريك فريبرگي.3 رسالهٴ نور ويتلو چندان برتر از كتاب
المناظر نبود، ولي حتي تا آغاز سدهٴ هفدهم، و بهوسيلهٴ مرداني چون كپلر، بدان توجه زيادي شد. رسالهٴ
مناظر و مراياي پكهام چندان اصيل نبود، ولي تا سدهٴ هفدهم، در مقبوليت اثر ويتلو شركت جست. تئودوريك فريبرگي از مردم ساكسون از آن رو در اينجا ذكر شده كه قسمت اعظم عمرش را در سدهٴ سيزدهم گذرانده است، ولي مهمترين رسالهاش دربارهٴ نور در دههٴ اول سدهٴ چهاردهم، پديد آمد.
آثار عربي معاصران ويتلو و پكهام با اينكه اساساً شبيه آثار آنان بود، ولي مزيتهايي داشت. نصيرالدين طوسي متن عربي كتاب المناظر اقليدس را تحرير كرد و مقالههايي در باب نور نوشت كه حاوي برخي عقايد اصيل بود. آثار نجومي قطبالدين شيرازي حاوي مباحث باارزشي راجع به نور، بالاتر از همه حاوي نخستين نظريهٴ قابل قبول دربارهٴ رنگينكمان است.
درست است كه همان توضيح يعني توضيحي كه به دكارت منسوب است، بهوسيلهٴ تئودوريك فريبرگي هم عرضه شد، ولي اين كار در 1304 يا پس از آن صورت گرفت. ما تاريخ تأليف نهايةالادراك را، كه در آن شرح قطبالدين راجع به رنگينكمان آمده، نميدانيم، از اينرو نميتوانيم تضمين كنيم كه مقدم بر رسالهٴ تئودوريك باشد، ولي احتمالاً چنين است.
قطبالدين و تئودوريك هر دو در سال 1311، وفات يافتند، ولي اولي چهار سال پيرتر بود، و احتمال زياد دارد كه نهايةالادراك در اثناي سدهٴ سيزدهم، پديد آمده باشد. برجستهترين شاگرد قطبالدين، كمالالدين فارسي بود، كه در اثناي دههٴ اول سدهٴ چهاردهم، شرح استادانهاي بر كتاب المناظر ابن هيثم نوشت، بهنام
تنقيحالمناظر و در آن توضيح قطبالدين را راجع به رنگينكمان تكرار كرد. اين موٴيد فرض ماست در مورد اينكه آن توضيح بايد اندكي مقدم بر سدهٴ چهاردهم باشد، بدون اين كه آن را مبدل بهيقين سازد.
در مجموع، ميان كارهاي لاتيني و اسلامي اين عصر در زمينهٴ نور موازنهٴ چشمگيري وجود دارد، با اين همه كفهٴ مسلمانان سنگينتر است. اينان نه تنها الهامبخش بودند، بلكه همهوقت اندكي بالاتر از مسيحيان قرار داشتند. مثلاً قطبالدين به احتمال زياد برتر از تئودوريك بود.
بسيار عجيب است كه اين دو مرد تقريباً در يك زمان، در فاصلهاي چنين عظيم، از يكديگر كشف واحدي كرده باشند، ولي به هر حال آنان نتايج خود را از قضايا و دادههاي تجربي واحدي بهدست آوردهاند. سنت عربي ابنهيثم بهوسيلهٴ سلسلهاي از پيروان او تدريجاً تهذيب شده بود: از قبيل نصيرالدين طوسي، قطبالدين شيرازي و كمالالدين فارسي. در باختر چنين مراحلي نبود، ولي بهجاي آن نبوغ پيمبرانهٴ بيكن وجود داشت.